همیشه از خود می پرسم آیا ضرورتی به نوشتن در مورد موسیقی وجود دارد؟ یا مگر موسیقی ای وجود دارد که در مورد آن بنویسم؟یا در این مورد خاص٬ یعنی ارکستر سمفونیک٬ آیا اصولا برای نوشتن در مورد ارکستر و مسایل خاص آن ضرورتی وجود دارد؟ با همین استدلال در این یک ماه و نیم اخیر که مساله ی رهبری ارکستر حاد شده بود سعی کردم چیزی ننویسم. با این که از ماجرا هم با خبر بودم. امروز که مقاله ی"
پازل ارکستر سمفونیک و سیاستهای دولتی در ایران" را می خواندم فکر کردم به اکبرزاده نویسنده ی مقاله چیزی بنویسم که نتیجه ی آن فکر این نوشته شد.
مشکلات ارکستر سمفونیک مربوط به امروز و مشایخی نیست. در زمان ایرج صهبائی هم همین ماجراها بود. رفتن صهبائی و آمدن علی رهبری هم کمکی به حل ماجرا نکرد. همانگونه که آمدن نادر مشایخی. بلائی که دیروز سر ایرج صهبائی آمد امروز برسر نادر مشایخی آمده است. و این همان بلائی است که داشت بر سر علی رهبری هم می آمد.. با این تفاوت که رهبری بسیار زیرک تر و البته داناتر از آن بودکه به کسی اجازه ی دخالت در کارش را بدهد. کسانی که در جلسه ی معارفه ی علی رهبری بودند حتما به یاد دارند که علی رهبری کسی را که مدعی مدیریت هنری ارکستر بود به چه شکل محترمانه ای از روی صحنه فرستاد پائین. کاری که فقط از عهده ی او بر می آمد. اما با تمام این صحبت ها حقیقت این است که مشکل ارکستر اساسا ربطی به این آدم ها ندارد. مگر در گذشته همین مسائل نبود؟ مگر در گذشته ارکستر همین مشکلات را نداشت؟ پیش از انقلاب به همین علی رهبری و چکناواریان فرصتی برای کار نمی دادند.
در این سال هائی که به صورت جدی درگیر ارکستر هستم همیشه این مشکلات بوده و به تناوب از آن ها صحبت شده است اما نکته ای که به عنوان علت العلل این مشکلات فراموش می شود ماهیت سازمانی و اداری ارکستر است. ارکستر سمفونیک تهران از نظر سازمانی و اداری وابسته به وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی است. این مساله بزرگترین مشکل ارکستر است. یعنی تا زمانی که ارکستر دولتی است و مدیر غیر متخصص و غیر حرفه ای ( هرچند با حسن نيت) بر آن مدیریت می کند در بر همین پاشنه خواهد چرخید. مدیر غیر حرفه ای است که آدم های غیر حرفه ای را برای مشاوره در مورد امر حرفه ای دور خود جمع می کند. اسامی " شورای نظارت بر ارکسترها" را در ذهن مرور کنید؟ با این آدم ها چگونه می خواهید که موسیقی پیشرفت کند؟ به ترکیب اعضای شوراهای گوناگون موسیقی در سال های اخیر نگاهی بکنید٬ همین آدم ها هستند. در کجای دنیای حرفه ای موسیقی چنین اتفاقی روی می دهد؟و طنز ماجرا آن که همین آدم ها بزرگترین و اتفاقا جدی ترین منتقدین موسیقی و سیاست های موسیقی کشور هستند( ما جر زنیم و این بخشی از شخصیت اجتماعی و فرهنگی ما ایرانیان است که هیچگاه نمی خواهیم مسئولیت کارهایمان را بپذیریم). چند بار در نوشته هایم به همه کاره های هیچ کاره اشاره کرده ام. فکر می کنید همه کاره های هیچ کاره چه کسانی هستند؟ از فضا که نیامده اند!
البته تمام مساله این نیست. شاید گفتن این حرف چندان خوشایند نباشد اما٬ متاسفانه در میان موسیقیدانان ایران منش و شخصیت حرفه ای وجود ندارد چون موسیقی حرفه ای نیست. اگر موسیقی و موسیقیدانان ما حرفه ای بودند بسیاری از این مسائل شاید اصلا مطرح نمی شد. گاهی فکر می کنم مگر ما حرفه ای هستیم و روابط حرفه ای بر کار ما حاکم است که از مدیران غیر حرفه ای انتقاد می کنیم؟ کافی است بحث های مربوط به موسیقی و موسیقی دانان در نشریات را مرور کنید تا متوجه ماجرا شوید( وارد جزئیات نمی شوم).
اما چه باید کرد؟ جواب ها بی شمارند. موقعیت موسیقی در ایران آنچنان است که جواب قطعی نمی توان به این پرسش داد. شاید یکی از راه ها تشکیل ارکسترهای خصوصی باشد. راهی که البته چندان هم عجیب و دور از ذهن نیست. تشکیل ارکسترهای خصوصی به حرفه ای شدن موسیقی و مناسبات موسیقی خواهد انجامید و از نقش و دخالت دولت در این حوزه کاسته خواهد شد. ارکسترهای خصوصی را نوازندگان حرفه ای تشکیل می دهند و آثاری را اجرا می کنند که تحمیلی در اجرای آن ها وجود ندارد. و البته هیچ ارکستر خصوصی ای تابع دید و نظر شورای همه کاره های هیچ کاره نیست.