ديروز خبری شنيدم که بسيار جالب و شگفتانگيز بود. طبق مصوبة دولت يا مجلس از ابتدای سال 1385 حقوق وعوارض گمرکی سازهای وارداتی به کشور از 10% به 70% افزايش میيابد. يعنی قيمت هر ساز به علاوة 70% قيمت آن. نمی دانم با اين خبر چگونه و از چه زاويه ای بايد برخورد کرد. خيلی فکر میکنم ولی فقط به يک نتيجه می رسم. من فکر ميکنم يعنی محدويت بيشتر و البته بی سر و صدا .شما چه فکر میکنيد؟!!!!
اين جايم و ريشههای جانم آنجاست
شادابی باغ ِ ارغوانم آنجاست
ديريست در اين قفس, نفس میشکنم
گر خاک شود تنم, روانم آنجاست
رضا مقصدی عزيز زنگ زده بود تا نوروز را تبريک بگويد و مانند هميشه ما را شرمندة محبت خود کند. گفت بيست رباعیاش در ايران شناخت با مقدمهای از دکتر جليل دوستخواه منتشر شده است. حيفم آمد که اين مقدمه و رباعیها را نخوانيد.
نمايشگاه موسيقی فرانکفورت از امروز شروع میشود و شعار امسال نمايشگاه« زندگی به اميد موسيقی يا برای موسيقی» است. نمايشگاهی که همه ساله تمام سازندگان لوازم موسيقی , ناشران آثار موسيقی و هر کسی که به نوعی کاری در ارتباط با موسيقی انجام میدهد در آن شرکت میکند. حقيقت اين است که ديدن اين نمايشگاه و آشنائی با دنيای حقيقی موسيقی و موسيقیدانان فرصتی است که نبايد به راحتی آن را از دست
داد, هر چند که به هزار و يک دليل ما نمیتوانيم به راحتی از اين نمايشگاه ديدن کنيم. من دو سال پيش اين نمايشگاه را ديدم و کمترين سود آن اين بود که با انستيتو اُرف صحبت کرديم قرار شد يکی از دست اندرکاران يا به عبارتی يکی از سرشناس ترين استادان ارف برای برگزاری يک دورة آموزشی به اِيران بيايد , البته اگر همة کارها خوب پيش برود و مشکل ديگری پيش نيايد. البته اين در کنار کارهای ديگری که انجام شد و به همت دوستِ خوبم اورنگ قرار است که پيگيری شوند و...خلاصه کنم, اگر میشد که راحت به آنجا رفت شايد...........
ميان اين همه دلواپسي در مورد همه چيز و هيچ چيز و ....... شعرخوانی و بهارخوانی از لذت های بزرگ و شيرين تعطيلات است. پيش تر شعری از رضا مقصدی را در اين جا آورده بودم. حالا بد نيست اين بهار نويسی های شاعران ايرانی را بخوانيد.
در سينه ما دميد اميد سپيد
ازکوچه صدای آشنا می آيد
در باز کن ای بهار نوروز رسيد
سالی ديگر و نوروزی ديگر آمد.سال پيش سال خوبی نبود (يا بود؟) هر چه بود تمام شد.اميد که امسال سال خوبی باشد و به خوشی به پايان برسد.
