تبليغاتX
کوشک

کوشک

گاهی هم زمانی وقوع  چند رويداد بد جوری آدم را کلافه می کند. فکری می شوی و به دنبال پاسخ. تمامی رويدادهای گذشته برانسان ازآدم ابوالبشر تا همین امروز از مقابل ديدگان حيرانت می گذرند. ما ايرانی جماعت هم که اصولاََ به صورت ژنتيکی عبرت پذير و انتقاد ناپذیريم و اصولا نمي خواهيم تغییرکنيم و در واقع اگر اين مساله ها را بپذيريم که دیگه ايرانی نيستيم. اما ماجرا چيست؟ در اين چند روز که رگ غيرت فوتبالی جماعت جنبيده ویافتن پرتغال فروش به موضوعی اساسی تبديل شده است اين روحيه و ذهنيت ايرانی بيشتر خودنمائی می کند. به گفت و گوهای مردم در تاکسی و اتوبوس و نوشته ی روزنامه ها و کارشناسان محترم و ..... دقت کنید، بيشتر به عمق ماجرا پی می بريد. اين صحنه ی اول بود. ديشب يکی ازشبکه های ماهواره ای ايرانی برنامه ای پخش می کرد با موضوع زنان و موسيقی
ميهمان اين برنامه خانم مينوجوان بود، که به گفته ی خودش از سال 1962 در آمريکا زندگی میکند.خانم جوان خواننده هستند و درسالهای پيش از انقلاب آلبومی از کارهای ايشان در ايران منتشر شده است. تا اين جای ماجرا هيچ مشکلی وجود ندارد. مشکل از آن جا شروع شد که هم وطنان ما از ايران تماس مي گرفتند ومی خواستند که ايشان راهنمائی کنند که در ايران نزد چه کسی آموزش خوانندگی ببينند. خانم جوان می گفت من سالهاست که در ايران نيستم و خبر ندارم چه کسانی آموزش می دهند و جماعت را به پری زنگنه حواله می دادند.اما مگر جماعت کوتاه می آمدند؟ اصرار و اصرار و .........  اينها گوشه ی  بسيار کوچکی ازواقعيت های جامعه ی ما است . چه بايد کرد ؟ آیا توضيحی بر اين روحيه و تصور وجود دارد؟ 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 10:13  توسط ساکن کوشک  | 

به نظرم این مساله که  اجرای ارکستر سمفونیک در هفته ی گذشته  هنوز به صورت جدی مورد نقد و بررسی مکرر قرار می گیرد اتفاق خوشایندیست. اتفاق خوشایندیست چون نشانه ی زندگی و حرکت در زمینه ی موسیقی است. نقد روزنامه ی شرق در این مورد جالب بود اگرچه من انگیزه ی جماعت در اصرار بر این که علی رهبری معجزه ای بود که به ظاهر کسی هنوز نتوانسته بفهمد که چه موقعیتی را از دست داده ایم و ............ را نمی فهمم.

کتاب هفته درشماره ی اخیر خود به مناسبت انتشار کتاب تکنیک گیتار٬ که پیشتر خبر انتشار آن را در همین جا داده بودم٬ مصاحبه ای خواندنی دارد با کیوان میرهادی که متن آن متاسفانه روی نسخه ی  شبکه نیست. کافیست به اولین دکه ی روزنامه فروشی یا کتاب .فروشی مراجعه کنید.    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:8  توسط ساکن کوشک  | 

دیروز مدیران کل ارشاد در شهرستان ها برای آشنائی و دیدار با ارکستر سمفونیک آمده بودند. در نوع خود دیدار جالبی بود و از حیث برخوردی که با ارکستر شد هیجان انگیز. هیجان انگیزتر زمانی بود که ارکستر برای اجرا به بعضی از استانها دعوت شد، که این در جای خود عالی است. اما نکته ای که مرا بر آن داشت که این سطرها را بنویسم نوع نگاه ویژه  به ارکستر و ماهیت وجودی آن و  تبیین آن برای مدعوین بود. در ابتدا رهبر ارکستر،نادر مشایخی ، در مورد ارکستر و فعالیتهای آن توضیحاتی داد وسپس، با اشاره به اجرای سمفونی هفتم بتهوون در شهر وین توسط ارکستر سمفونیک تهران وبازتاب ویژه آن در نقدهائی که در مطبوعات اتریش در مورد این اجرا شده بود و پیوند آن با اجراهای آتی ارکستردر آلمان ، به بازتاب مفید کار ارکستردر معرفی فرهنگ و هنر ایران اشاره کرد. مدت هاست که به ماهیت کاری که فوتبال و موسیقی می کنند، البته در دو حوزه متفاوت، فکر می کنم. درست است که فوتبال جادو یا پدیده قرن است و امروزه به صنعتی پول ساز تبدیل شده است  اما در دنیای امروز موسیقی نیزدارای همین  جایگاه  است و البته  شاید بالاتر. اما چرا در جامعه ما این جایگاه و نقش کارکردی ندارد؟ آیا مساله حرمت موسیقی و بحث های فقهی است؟ یا هنوز تاثیر و نقش آن در جامعه شناخته نیست و یا هست و کتمان می شود؟ یادم می آید سال پیش پس از انتخابات ریاست جمهوری آقای برزین مسول وقت موسیقی شهرداری که بانی ارکستر شهرداری تهران نیز بود با اطمینان از نقش و کارکرد آن ارکستر در پیروزی احمدی نژاد می گفت. حقیقت این است که اگر تا همین جا هم مسئولان فرهنگی جامعه  نقش موسیقی را در تحولات اجتماعی و پیشرفت های اجتماعی پذیرفته باشند ولو به صورت مقطعی باید خوشحال باشیم.   
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 10:19  توسط ساکن کوشک  | 

در این چند روز زمزمه های بامزه ای در مورد ارکستر شنیده می شد. ترجیح دادم تا مطمئن نشده ام چیزی ننویسم. این دیدگاه نادر مشایخی است. این همان بلائی  است که سر ایرج صهبائی آوردند . باور می کنید؟ 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 22:21  توسط ساکن کوشک  | 

اولین گزارش کنسرت ارکستر سمفونیک را بخوانید.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 16:50  توسط ساکن کوشک  | 

دیشب اجرای دوم ارکستر بود. اجرا بهتر از شب اول بود. باید منتظر بود و دید که قضاوت ها راجع به اجرای ارکستر چگونه است. البته این که چه کسانی قضاوت خواهند کرد هم بسیار مهم است. تردید ندارم که بدخواهان قضاوت خوبی نخواهند کرد. اما مهم نیست. این ارکستر هزار و یک متولی دارد که زندگی و کار آنها بستگی به خراب بودن و نا بسامانی وضعیت ارکستر دارد. همه کاره های هیچ کاره فقط می توانند به طور موقت سد راه پیشرفت شوند. این مهم نیست که آنها چه خواهند کرد٬ مهم این است که نادر مشایخی به عنوان رهبر و مدیر هنری توانسته است اعتماد بچه ها را جلب کند و این یعنی این که جو بی اعتمادی که سالها مانند موریانه به جان ارکستر افتاده بود به مرور جای خود را به اعتماد به نفس و پیشرفت خواهد داد.

اگر کسی حال خواندن دارد این هم مطلب اشپیگل در مورد ارکستر سمفونیک تهران و سفر آن به آلمان. 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 10:12  توسط ساکن کوشک  | 

کنسرت برگزار شد. اجرا خوب و قابل قبول بود. استقبال مردم هم بر خلاف پيش بينی ها خوب بود. نادر مشايخی کار سختی در پيش دارد. کار در ايران سخت است، اما غير ممکن نيست.نادر هم مانند تمام کسانی که انديشه اصلاح و سازندگی در سر دارند در چند جبهه بايد بجنگد. از يک طرف بايد مردم را با موسيقی و بخصوص موسيقی کلاسيک آشتی بدهد، به نحوی که مردم احساس کنند موسيقی بخشی از نياز زندگی روزانه آنهاست. مردم که به سالن بيايند بخش بزرگی از مشکلات حل می شود. البته می توان فهرست بلند بالائی از اين دست را تهيه کرد اما بهترين ايده شايد اين باشد که حرکت منطقی و توام با آرامش باشد.  
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 0:9  توسط ساکن کوشک  | 

امشب کنسرت داریم. نادر مشایخی تمام تلاشش را کرده تا سالن را پر کند.کنسرت امشب به هزار و یک دلیل بسیار مهم و با اهمیت است. مصاحبه نادر  را بخوانید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 18:54  توسط ساکن کوشک  | 

مدتهاست که چیزی ننوشته ام. خیلی درگیر بودم . اما ۲ مطلب خوب خواندم یکی در شرق و یکی در روز. درگیری ذهنی ام به نوعی با این ۲ مطلب ارتباط دارد. ما ایرانی جماعت تحلیل نداریم. نمی دانیم برای چه و به چه علتی دوستیم یا دشمنیم. کوچکترین مساله ای ما را تا مرز جنون خوشحال میکند یا تا حد انفجار و جویدن خرخره طرف ناراحت. در همه چیز و همه کاری صاحب نظریم و عالم. کوتاه بیا هم نیستیم. نوشته ی خانم نفیسی را خواندید؟

موسیقی در کشور ما موقعیت عجیبی دارد. هم هست هم نیست٬ هم حمایت می شود و هم نمی شود. تناقض عجیبی است نه؟!!!چندی پیش خانمی با آموزشگاه تماس گرفته بودند و می خواستند مشکلات آموزش موسیقی در ایران را بدانند. خواستم که سوالاتشان را بصورت کتبی مطرح کنند تا با حوصله بیشتری به آن پاسخ دهم. ایشان می گفت که در حال تهیه گزارشی در باره مشکلات آموزش هنرها٬ واز جمله موسیقی٬ در ایران است. فکر می کردم که آموزش موسیقی در ایران چه مشکلی دارد؟ هر چه فکر کردم به نتیجه نرسیدم. چون نه تنها مشکلی وجود ندارد ( نه که وجود نداشته باشد) بلکه رشد روز افزون هم دارد. الآن به صورت رسمی و به عنوان رشته تحصیلی در هنرستان های موسیقی وزارت ارشاد٬ هنرستان موسیقی صدا و سیما٬ و هنرستان موسیقی سوره تا مقطع دیپلم و لیسانس به تربیت موسیقیدان مشغول هستند و در آموزش عالی هم هنرهای زیبای دانشگاه تهران٬ دانشگاه هنر٬ دانشگاه گیلان٬ سهند تبریز٬ و دانشگاه آزاد تهران و شیراز. به این لیست مراکز آزاد آموزش موسیقی ومراکز علمی- کاربردی را هم اضافه کنیم. ما الآن گسترش و گستردگی آموزش را داریم و این مساله به طور طبیعی به گسترش مراکز و نهادهای موسیقائی مانند ارکسترهای مختلف و گروهای گوناگون با گرایش های سبکی متفاوت می انجامد. حالا و در این میانه مقاله آقای امید مهرگان در شرق که لینک آن را در بالا گذاشته ام هم هست. من از این مقاله خوشم آمد٬اما٬ فکر میکنم که نمی توان برای جامعه نسخه پیچید و به جماعتی که طالب این موسیقی هستند و به آن می گوشند گفت بی خیال این موسیقی شوید. من هم با آدورنو و نگاه او به موسیقی موافقم اما به خودم اجازه نمی دهم که به کسی بگویم که چه بگوش و چه نگوش. یاد فراخوانی افتادم که سال پیش یا سال پیش تر از آن در ماهنامه مقام چاپ شده بود که از صاحب نظران خواسته بود نظرشان را در مورد موسیقی مبتذل بیان کنند. خیلی فکر کردم. آیا چیزی به نام موسیقی مبتذل وجود دارد؟ آیا نفس این پرسش متضمن نوعی توهین به گروهی از مردم نیست؟ و پرسش های بی شمار دیگر. من فکر میکنم اگر من از سبک خاصی از موسیقی خوشم نمی آید آن موسیقی بد و مبتذل نیست. فقط موسیقی ای است که من از آن خوشم نمی آید. همین چندی پیش که کنسرت کیوان میرهادی برگزار شد به حواشی آن و مقاله پراکنی های بعدی آن در همین روزنامه شرق توجه کرده اید؟ بد نست که آن را بخوانید. کار خیلی بالا گرفته بود و داشت به جاهای باریک می کشید. شوخی نمیکنم . ولی نویسنده به تاءسی از رضا براهنی معتقد بود که دامن (؟؟) لیوتار لکه دار شده و ........

 فکر نمکنید همه ما در اعماق روانمان یک دائی جان ناپلئون داریم؟ به قول مش قاسم تا قبر آآآآ
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:3  توسط ساکن کوشک  |