تبليغاتX
کوشک

کوشک

میان تمام تلخی های تلخ تر از تلخ این روزها این شعر تلخ رضا مقصدی چقدر زیباست.

 همیشه دستی٬ تلخ

میان قلب من و لحظه های شاداب است

همیشه آینه ای در من

به سنگپاره ی اندوه

می شکند

همیشه٬ آه ... همیشه

گلی به حجله ی گلدان

در آستان شکفتن

می میرد.

کدام برگ؟ کدامین درخت می داند؟

گیاهدانه ی عشق

چه سرنوشتی دارد

درین توالی ظلمت

طلوع زمزمه ی آن ستاره در شب من

نسیم رویش روز است

که چون تغزل آب

 مرا به روشنی آفتاب خواهد برد

ومثل یک عاشق

تبسمی از گل

نگاهی از آتش

نوازشی از نور

برای زیستنم کافیست

دروغ نیست

طراوتی ست به جانم

طراوتی ست درون رگ گیاه و سپیده

که آب های جهان را زلال خواهد کرد

و خاک های سترون را

نشاط رویش رقص جوانه خواهد داد

و در پیاله ی آواز بادهای شمال

پیام عطر علف های تازه خواهد ریخت

همیشه٬ آه  ... همیشه

گلی به حجله ی گلدان

در آستان شکفتن

می میرد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 13:43  توسط ساکن کوشک  | 

برادرم منصور سینکی از میان ما رفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:16  توسط ساکن کوشک