تبليغاتX
کوشک

کوشک

گزارشی از وضعیت ارکستر و مسائل آن از زبان نادر مشایخی و اعضای ارکستر.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 9:40  توسط ساکن کوشک  | 

دیشب اجرای ارکستر سمفونيک اوزنابروک را ديدم و البته شنيدم. همه چيز همانی بود که فکر می کردم. مهم ترين ويژگی ارکستر اين بود که خيلی خوب کارش را انجام می داد. منظم، با حوصله ، دقيق و از همه مهم تر اين که همه ی اين کارها به سادگی هرچه تمام تر انجام شد. اساس ِ کار هر ارکستر خوب همين است. اجرا هم خيلی خوب بود ،بخصوص سوليست ويولنسل که عالی بود.
به نظرم نکته ی مهمی که در اين اجرا بوضوح ديده می شد سادگی بی نهايت انسانی ای بود که در اجرای اين ارکستر وجود داشت. اين سادگی مهم ترين ويژگی بارز آن ها بود. ما در ايران يک مرض بدی داريم که واقعا درحال تبديل به يک بيماری لاعلاج است. فکر می کنيم معيار خوب يا عالی يا هر ويژگی ديگری در اين است که با يک شگفتی هنگام اجرا مواجه شويم. حتا اگر با اين ديد هم به اجرا نگاه کنيم باز هم سادگی بی نهايت انسانی ای که در اجرا وجود داشت مهم ترين ويژگی کار بود.
البته بی مناسبت نيست که اين نکته را هم اضافه کنم که اين اجرا را مديون تلاش و همت و پيگيری های نادر مشايخی هستيم.اگر تلاش و همت او نبود شايد اين برنامه برگزار نمی شد.
( نمی دانم چرا ذهنم مرا به دوران قاجار برد. به اميرکبير و ميرزا آغاسی فکر می کردم.)
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 6:48  توسط ساکن کوشک  | 

اول ـ ارکستر سمفونيک اوسنابروک در تهران دو شب برنامه دارد. فرصت شنيدن و رفتن به يک اجرای خوب را از دست ندهيد.
دوم ـ ديشب بخش پايانی جشنواره ی گيتار بود. سيمون آيوازيان عزيز و کيوان ميرهادی اعتقاد داشتند داورانی غير گيتاريست هم در جمع آنان حاضر باشند. به همين دليل من و دکتر سرير هم در جمع آنان بوديم. هرچند داوری بسيار سخت است ؛ نکته ی مهم برای من اما، حضور گيتاريست های عالی ای بود که در بخش پايانی جشنواره رقابت می کردند. دچار شعف شده بودم از ديدن اين همه گيتاريست بسيار خوب. با ديدن این جوانان خيلی بيشتر از گذشته نسبت به آينده اميدوارترم شدم.
معجزه ی موسيقی ما در راه است
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:37  توسط ساکن کوشک  | 

قصه ی ما به سر رسيد و برنامه چکناواريان هم به آخر رسيد. پانزده اجرا در پانزده شب ِ متوالی واقعا دمار از روزگارمان درآورد. اما نکته ی مهم ماجرا نتيجه ی آن است. پانزده شب اجرا، سالنی لبريز از جمعيت مشتاق، ارکستری که بسيار خوب از عهده ی کارش برآمده و از همه مهم تر همراه اين اجرا باله (يا همان حرکات موزون) هم بوده است.
حالا چگونه بايد اين کار را بررسی کرد؟ کل ماجرا را نفی کنيم به هزار يک دليل يا کار را به عنوان قدمی رو به جلو برای پيشرفت موسيقی در نظر بيگريم؟
من بر این نظرم که اين برنامه ( جدا از کیفیت محتوائی اثر که جای بحث فراوان دارد) کمک بزرگی به موسيقی ايران کرد و موسيقی را به نوعی وارد زندگی بخش بزرگی از مردمی کرد که آنان را برای اولين بار در سالن می ديديم. اين اتفاق کمی نيست. اين جماعت اين موسيقی را می فهمند.
به نظرم مهم اين بود که ارکستر ،گروه کُر ، و باله با هم در يک اجرا به روی صحنه رفتند.
شايد با اين گونه اجراها ( از نظر محتوائی) پيشرفت موسيقی در ايران شکل و سرعت واقعی تری بگيرذ. و شايد .........
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:17  توسط ساکن کوشک  |