موسیقی در کشور ما موقعیت عجیبی دارد. هم هست هم نیست٬ هم حمایت می شود و هم نمی شود. تناقض عجیبی است نه؟!!!چندی پیش خانمی با آموزشگاه تماس گرفته بودند و می خواستند مشکلات آموزش موسیقی در ایران را بدانند. خواستم که سوالاتشان را بصورت کتبی مطرح کنند تا با حوصله بیشتری به آن پاسخ دهم. ایشان می گفت که در حال تهیه گزارشی در باره مشکلات آموزش هنرها٬ واز جمله موسیقی٬ در ایران است. فکر می کردم که آموزش موسیقی در ایران چه مشکلی دارد؟ هر چه فکر کردم به نتیجه نرسیدم. چون نه تنها مشکلی وجود ندارد ( نه که وجود نداشته باشد) بلکه رشد روز افزون هم دارد. الآن به صورت رسمی و به عنوان رشته تحصیلی در هنرستان های موسیقی وزارت ارشاد٬ هنرستان موسیقی صدا و سیما٬ و هنرستان موسیقی سوره تا مقطع دیپلم و لیسانس به تربیت موسیقیدان مشغول هستند و در آموزش عالی هم هنرهای زیبای دانشگاه تهران٬ دانشگاه هنر٬ دانشگاه گیلان٬ سهند تبریز٬ و دانشگاه آزاد تهران و شیراز. به این لیست مراکز آزاد آموزش موسیقی ومراکز علمی- کاربردی را هم اضافه کنیم. ما الآن گسترش و گستردگی آموزش را داریم و این مساله به طور طبیعی به گسترش مراکز و نهادهای موسیقائی مانند ارکسترهای مختلف و گروهای گوناگون با گرایش های سبکی متفاوت می انجامد. حالا و در این میانه مقاله آقای امید مهرگان در شرق که لینک آن را در بالا گذاشته ام هم هست. من از این مقاله خوشم آمد٬اما٬ فکر میکنم که نمی توان برای جامعه نسخه پیچید و به جماعتی که طالب این موسیقی هستند و به آن می گوشند گفت بی خیال این موسیقی شوید. من هم با آدورنو و نگاه او به موسیقی موافقم اما به خودم اجازه نمی دهم که به کسی بگویم که چه بگوش و چه نگوش. یاد فراخوانی افتادم که سال پیش یا سال پیش تر از آن در ماهنامه مقام چاپ شده بود که از صاحب نظران خواسته بود نظرشان را در مورد موسیقی مبتذل بیان کنند. خیلی فکر کردم. آیا چیزی به نام موسیقی مبتذل وجود دارد؟ آیا نفس این پرسش متضمن نوعی توهین به گروهی از مردم نیست؟ و پرسش های بی شمار دیگر. من فکر میکنم اگر من از سبک خاصی از موسیقی خوشم نمی آید آن موسیقی بد و مبتذل نیست. فقط موسیقی ای است که من از آن خوشم نمی آید. همین چندی پیش که کنسرت کیوان میرهادی برگزار شد به حواشی آن و مقاله پراکنی های بعدی آن در همین روزنامه شرق توجه کرده اید؟ بد نست که آن را بخوانید. کار خیلی بالا گرفته بود و داشت به جاهای باریک می کشید. شوخی نمیکنم . ولی نویسنده به تاءسی از رضا براهنی معتقد بود که دامن (؟؟) لیوتار لکه دار شده و ........
مدتهاست که چیزی ننوشته ام. خیلی درگیر بودم . اما ۲ مطلب خوب خواندم یکی در شرق و یکی در روز. درگیری ذهنی ام به نوعی با این ۲ مطلب ارتباط دارد. ما ایرانی جماعت تحلیل نداریم. نمی دانیم برای چه و به چه علتی دوستیم یا دشمنیم. کوچکترین مساله ای ما را تا مرز جنون خوشحال میکند یا تا حد انفجار و جویدن خرخره طرف ناراحت. در همه چیز و همه کاری صاحب نظریم و عالم. کوتاه بیا هم نیستیم. نوشته ی خانم نفیسی را خواندید؟
فکر نمکنید همه ما در اعماق روانمان یک دائی جان ناپلئون داریم؟ به قول مش قاسم تا قبر آآآآ
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:3  توسط ساکن کوشک
|
