تبليغاتX
کوشک -

کوشک

این بی حوصلگی ول کن نیست. روز به روز هم بدتر می شه که بهتر نمی شه.شاید درست شد.می شه؟ بخشی از این بی حوصلگی مربوط به محیط کار حرفه ای است. مقاله ای می خواندم که انتقاد می کند از آموزش هنر در ایران. اتفاقاً مشکل ما هم از همین جا ناشی می شود. در ایران ما تکنسین هنر تربیت می کنیم. نه هنرمند خلاق. هنرمند خلاق صاحب فکر است و توانائی تحلیل وبررسی  رویدادهای محیط پیرامون خود را دارد و به همین دلیل توانائی تصمیم گیری دارد. ما در محیط کارمان یعنی ارکستر سمفونیک تهران برای ابتدائی ترین مساله ی کاری یعنی حقوق و دستمزد نمی توانیم به اتفاق نظر برسیم. چرا؟ به یک دلیل بسیار ساده و ابتدائی. بلد نیستیم فکر کنیم. چون یاد نگرفته ایم. و البته تمام ترس مان هم از این است که نکنه این "آب باریکه" را هم از دست بدهیم. این یک طرف ماجرا است و طرف دیگر آن این که وقتی هم می خواهیم کاری کنیم فکر می کنیم باید همه چیز را نابود کنیم و از بین ببریم. لعنت بر این فرهنگ قهرمان بازی.

خیلی شاکی ام؟ نمی دانم.

خواندم که آلفردوی سینما پارادیزو درگذشته است. یاد آن صحنه ای افتادم که پسرک از سربازی برگشته بود و آلفدو به او می گفت اگر می خواهی پیشرفت کنی اینجا نمان. 

اگر اتفاق عجیبی نیفته آخر این هفته یعنی پنجشنبه آقای ورنر بایدینگر استاد دانشگاه پوتسدام و رئیس انجمن اُرف آلمان برای برگزاری یک کارگاه آموزشی برای مربیان موسیقی کودک به ایران می آید. و شاید در بهار سال آینده همزمان با برگزاری جشنواره ی موسیقی مدرن آهنگساز معاصر آروو پرت به ایران بیاید.

داشت یادم می رفت. در یکی از روزنامه های دیروز ( فکر کنم کارگزاران) ترجمه ی مقاله ای از تایمز چاپ شده بود در مورد ارکستر سمفونیک عراق. جالب بود. دستمزد آن ها بین ۱۵۰ الی ۵۶۰ دلار بود. مقایسه کنید با دستمزد ما که بین ۹۰ الی ۲۵۰ دلار است. 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:28  توسط ساکن کوشک  |