<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کوشک</title>
<link>http://koushk.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Apr 2008 14:19:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>در صفحه اندیشه ی روزنامه کارگزاران یادداشتی با عنوان &quot; &lt;A href=&quot;http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?4358&quot; target=_blank&gt;بحران تفکر در موسیقی ایران&lt;/A&gt;&quot; به چاپ رسیده که یادداشتی خواندنی است. سال هاست که در مورد موسیقی ایران و بحران پیرامون آن مطالبی نوشته  می شود. این بحث ها به مرور اسباب بحث های جدی تری می شوند و حتما راه گشا خواهندشد. فقط نکته ای را نباید فراموش کرد که موسیقی مفهومی کلی است٬ مانند بسیاری از مفاهیم کلی دیگر. این موسیقی نیست دچار بحران می شود. ذهنیت و اندیشه ما به عنوان کسانی که کار موسیقی می کنیم دچار  رکود و بحران می شود. ما باید نگاهمان را تغییر بدهیم. نو شدن سخت نیست. جسارت می خواهد.</description>
<pubDate>Sat, 05 Apr 2008 14:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز رسید</title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;صبح آمده است درود بر اين خورشيد &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در سينه ما دميد اميد سپيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ازکوچه صدای آشنا می آيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=body align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در باز کن ای بهار نوروز رسيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=body align=right&gt; تا چند ساعت دیگر سال ۸۶ هم به پایان می رسد و سال جدید شروع می شود. امید که سال جدید سالی سرشار ازموسیقی باشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Mar 2008 17:02:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>گزارشی از وضعیت ارکستر و مسائل آن از زبان &lt;A href=&quot;http://www.jadidonline.com/story/05092007/tso_conductor&quot; target=_blank&gt;نادر مشایخی&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.jadidonline.com/story/05092007/tso_musicians&quot; target=_blank&gt;اعضای ارکستر&lt;/A&gt;. </description>
<pubDate>Fri, 14 Sep 2007 06:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>دیشب اجرای ارکستر سمفونيک اوزنابروک را ديدم و البته شنيدم. همه چيز همانی بود که فکر می کردم. مهم ترين ويژگی ارکستر اين بود که خيلی خوب کارش را انجام می داد. منظم، با حوصله ، دقيق و از همه مهم تر اين که همه ی اين کارها به سادگی هرچه تمام تر انجام شد. اساس ِ کار هر ارکستر خوب همين است. اجرا هم خيلی خوب بود ،بخصوص سوليست ويولنسل که عالی بود. &lt;BR/&gt; به نظرم نکته ی مهمی که در اين اجرا بوضوح  ديده می شد سادگی بی نهايت انسانی ای بود که در اجرای اين ارکستر وجود داشت. اين سادگی مهم ترين ويژگی بارز آن ها بود. ما در ايران يک مرض بدی داريم که واقعا درحال تبديل به يک بيماری لاعلاج است. فکر می کنيم معيار خوب يا عالی يا هر ويژگی ديگری در اين است که با يک شگفتی هنگام اجرا مواجه شويم.  حتا اگر با اين ديد هم به اجرا نگاه کنيم باز هم سادگی بی نهايت انسانی ای که در اجرا وجود داشت مهم ترين ويژگی کار بود. &lt;BR/&gt;البته بی مناسبت نيست که اين نکته را هم اضافه کنم که  اين اجرا را مديون تلاش و  همت و پيگيری های نادر مشايخی هستيم.اگر تلاش و همت او نبود شايد اين برنامه برگزار نمی شد. &lt;BR/&gt;( نمی دانم چرا ذهنم مرا به دوران قاجار برد. به اميرکبير و ميرزا آغاسی  فکر می کردم.) &lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Aug 2007 03:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>اول ـ ارکستر سمفونيک اوسنابروک در تهران دو شب برنامه دارد.  فرصت شنيدن و رفتن به يک اجرای خوب را از دست ندهيد.&lt;BR/&gt;دوم ـ ديشب بخش پايانی جشنواره ی گيتار بود. سيمون آيوازيان عزيز و کيوان ميرهادی اعتقاد داشتند داورانی غير گيتاريست هم در جمع آنان حاضر باشند. به همين دليل من و دکتر سرير هم در جمع آنان بوديم. هرچند داوری بسيار سخت است ؛  نکته ی مهم  برای من اما، حضور گيتاريست های عالی ای بود که در بخش پايانی جشنواره رقابت می کردند. دچار شعف شده بودم از ديدن اين همه گيتاريست بسيار خوب. با ديدن این جوانان خيلی بيشتر از گذشته نسبت به آينده اميدوارترم شدم.&lt;BR/&gt;معجزه ی موسيقی ما در راه است</description>
<pubDate>Mon, 27 Aug 2007 20:07:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>قصه ی ما به سر رسيد و برنامه چکناواريان هم  به آخر رسيد. پانزده اجرا در پانزده شب ِ متوالی واقعا دمار از روزگارمان درآورد. اما نکته ی مهم ماجرا نتيجه ی آن است. پانزده شب اجرا، سالنی لبريز از جمعيت مشتاق، ارکستری که بسيار خوب از عهده ی کارش برآمده و از همه مهم تر  همراه اين اجرا باله (يا همان حرکات موزون) هم بوده است.  &lt;BR/&gt;حالا چگونه بايد اين کار را بررسی کرد؟ کل ماجرا را نفی کنيم به هزار يک دليل يا کار را به عنوان قدمی رو به جلو برای پيشرفت موسيقی در نظر بيگريم؟&lt;BR/&gt;من بر این نظرم که اين برنامه ( جدا از کیفیت محتوائی اثر که جای بحث فراوان دارد) کمک بزرگی به موسيقی ايران کرد و موسيقی را به نوعی وارد زندگی بخش بزرگی از مردمی کرد که آنان را برای اولين بار در سالن می ديديم. اين اتفاق کمی نيست. اين جماعت اين موسيقی را می فهمند. &lt;BR/&gt;به نظرم مهم اين بود که ارکستر ،گروه کُر ، و باله با هم  در يک اجرا به روی صحنه رفتند. &lt;BR/&gt;شايد با اين گونه اجراها ( از نظر محتوائی)  پيشرفت موسيقی در ايران شکل و سرعت واقعی تری بگيرذ. و شايد .........&lt;BR/&gt;  </description>
<pubDate>Sun, 26 Aug 2007 04:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>همیشه از خود می پرسم آیا ضرورتی به نوشتن در مورد موسیقی وجود دارد؟ یا مگر موسیقی ای وجود دارد که در مورد آن بنویسم؟یا در این مورد خاص٬ یعنی ارکستر سمفونیک٬ آیا اصولا برای نوشتن در مورد ارکستر و مسایل خاص آن ضرورتی وجود دارد؟ با همین استدلال در این یک ماه و نیم اخیر که مساله ی رهبری ارکستر حاد شده بود سعی کردم چیزی ننویسم. با این که از ماجرا هم با خبر بودم. امروز که مقاله ی&quot;&lt;A href=&quot;http://www.harmonytalk.com/id/1262&quot; target=_blank&gt;پازل ارکستر سمفونیک و سیاست‌های دولتی در ایران&lt;/A&gt;&quot; را می خواندم فکر کردم به اکبرزاده نویسنده ی مقاله چیزی بنویسم که نتیجه ی آن فکر این نوشته شد.&lt;BR&gt;مشکلات ارکستر سمفونیک مربوط به امروز و مشایخی نیست. در زمان ایرج صهبائی هم همین ماجراها بود. رفتن صهبائی و آمدن علی رهبری هم کمکی به حل ماجرا نکرد. همانگونه که آمدن نادر مشایخی. بلائی که دیروز سر ایرج صهبائی آمد امروز برسر نادر مشایخی آمده است. و این همان بلائی است که داشت بر سر علی رهبری هم می آمد.. با این تفاوت که رهبری بسیار زیرک تر و البته داناتر از آن بودکه به کسی اجازه ی دخالت در کارش را بدهد. کسانی که در جلسه ی معارفه ی علی رهبری بودند حتما به یاد دارند که علی رهبری کسی را که مدعی مدیریت هنری ارکستر بود به چه شکل محترمانه ای از روی صحنه فرستاد پائین. کاری که فقط از عهده ی او بر می آمد. اما با تمام این صحبت ها حقیقت این است که مشکل ارکستر اساسا ربطی به این آدم ها ندارد. مگر در گذشته همین مسائل نبود؟ مگر در گذشته ارکستر همین مشکلات را نداشت؟ پیش از انقلاب به همین علی رهبری و چکناواریان فرصتی برای کار نمی دادند.&lt;BR&gt;در این سال هائی که به صورت جدی درگیر ارکستر هستم همیشه این مشکلات بوده و به تناوب از آن ها صحبت شده است اما نکته ای که به عنوان علت العلل این مشکلات فراموش می شود ماهیت سازمانی و اداری ارکستر است. ارکستر سمفونیک تهران از نظر سازمانی و اداری وابسته به وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی است. این مساله بزرگترین مشکل ارکستر است. یعنی تا زمانی که ارکستر دولتی است و مدیر غیر متخصص و غیر حرفه ای ( هرچند با حسن نيت) بر آن مدیریت می کند در بر همین پاشنه خواهد چرخید. مدیر غیر حرفه ای است که آدم های غیر حرفه ای را برای مشاوره در مورد امر حرفه ای دور خود جمع می کند. اسامی &quot; شورای نظارت بر ارکسترها&quot; را در ذهن مرور کنید؟ با این آدم ها چگونه می خواهید که موسیقی پیشرفت کند؟ به ترکیب اعضای شوراهای گوناگون موسیقی در سال های اخیر نگاهی بکنید٬ همین آدم ها هستند. در کجای دنیای حرفه ای موسیقی چنین اتفاقی روی می دهد؟و طنز ماجرا آن که همین آدم ها بزرگترین و اتفاقا جدی ترین منتقدین موسیقی و سیاست های موسیقی کشور هستند( ما جر زنیم و این بخشی از شخصیت اجتماعی و فرهنگی ما ایرانیان است که هیچگاه نمی خواهیم مسئولیت کارهایمان را بپذیریم). چند بار در نوشته هایم به همه کاره های هیچ کاره اشاره کرده ام. فکر می کنید همه کاره های هیچ کاره چه کسانی هستند؟ از فضا که نیامده اند!&lt;BR&gt;البته تمام مساله این نیست. شاید گفتن این حرف چندان خوشایند نباشد اما٬ متاسفانه در میان موسیقیدانان ایران منش و شخصیت حرفه ای وجود ندارد چون موسیقی حرفه ای نیست. اگر موسیقی و موسیقیدانان ما حرفه ای بودند بسیاری از این مسائل شاید اصلا مطرح نمی شد. گاهی فکر می کنم مگر ما حرفه ای هستیم و روابط حرفه ای بر کار ما حاکم است که از مدیران غیر حرفه ای انتقاد می کنیم؟ کافی است بحث های مربوط به موسیقی و موسیقی دانان در نشریات را مرور کنید تا متوجه ماجرا شوید( وارد جزئیات نمی شوم).&lt;BR&gt;اما چه باید کرد؟ جواب ها بی شمارند. موقعیت موسیقی در ایران آنچنان است که جواب قطعی نمی توان به این پرسش داد. شاید یکی از راه ها تشکیل ارکسترهای خصوصی باشد. راهی که البته چندان هم عجیب و دور از ذهن نیست. تشکیل ارکسترهای خصوصی به حرفه ای شدن موسیقی و مناسبات موسیقی خواهد انجامید و از نقش و دخالت دولت در این حوزه کاسته خواهد شد. ارکسترهای خصوصی را نوازندگان حرفه ای تشکیل می دهند و آثاری را اجرا می کنند که تحمیلی در اجرای آن ها وجود ندارد. و البته هیچ ارکستر خصوصی ای تابع دید و نظر شورای همه کاره های هیچ کاره نیست. </description>
<pubDate>Sat, 21 Jul 2007 15:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=image-wrapper&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=content-wrapper&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ديروز خيلی گرفتار بودم. الآن روزنامه ی شرق ديروز را می خواندم .در قسمت &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-09/275.htm&quot; target=_blank&gt;24 ساعت حادثه&lt;/A&gt;٬&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بخش چهارم جدول پائين صفحه توجهم را جلب کرد.عالی بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jul 2007 16:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=501288&quot; target=_blank&gt;کنسرت گروه مولانا&lt;/A&gt; برگزار می شود.شاید دو روز قبل از رفتن منصور بود که با هم در مورد این&amp;nbsp;برنامه صحبت می کردیم و چقدر خندیدیم. اما چه زود&amp;nbsp;آن خنده ها تبدیل به غم و دردی جانکاه تبدیل شدند.&amp;nbsp;&amp;nbsp; </description>
<pubDate>Sat, 16 Jun 2007 14:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://koushk.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>از دیروز که این &lt;A href=&quot;http://www.hayateno.org/Detail.aspx?cid=93080&amp;amp;catid=489&quot; target=_blank&gt;مطلب&lt;/A&gt;&amp;nbsp;را خواندم&amp;nbsp;بد جوری&amp;nbsp;فکری شده ام.&amp;nbsp;ما&amp;nbsp;سال هاست که&amp;nbsp; با این مساله مواجه ایم. اما چه باید کرد؟ یا چه می شود کرد؟&amp;nbsp;فکر می کنم&amp;nbsp;به عنوان یک حرفه ای&amp;nbsp;چه باید کنم؟ شاید در&amp;nbsp;طول سال های پس از انقلاب هیچ گاه تا این اندازه بلاتکلیف و نگران&amp;nbsp;نبوده ایم.&amp;nbsp;و هیچ چیزی به اندازه ی نگرانی از آینده و بی فردائی روح آدم را نمی خورد. در این میانه سر و کله زدن با همه کاره های هیچ کاره را هم اضافه کنید.&amp;nbsp;و ........... این ماجرا ادامه دارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Jun 2007 07:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koushk&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>koushk</dc:creator>
<guid>http://koushk.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
